تبليغاتX
برو به جهنم

برو به جهنم

نرگس

عشق

عشق فرا موش كردني نيست بلكه بخشيدن است عشق گوش دادن نيست بلکه درك كردن است

عشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است عشق جا زدن وكنار كشيدن نيست بلكه صبر داشتن

وادامه دادن است عشق يعني آخر خط بهشت عشق يعني یعنی تو تو که سراسر شور عشقی


 

نوشته شده توسط نرگس در شنبه 23 تیر1386 ساعت 6:52 موضوع | لینک ثابت


قلب شکسته

كهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم….. کفشاي پاره ميخريم …. اسباب کهنه ميخريم ….. بي

اختيار دادزدم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري


 

نوشته شده توسط نرگس در شنبه 23 تیر1386 ساعت 6:48 موضوع | لینک ثابت


تو بمون

یاد لبخند قشنگت توی یاد و وقت بودن مثل خندیدن گل بود لحظه سبز شکفتن بوی تن پوش تن تو سرتر از صد تا بهاره گرمیه بودن با تو تب مرداد دوباره قصه عشق من و تو قصه عشق دو ماهی با نگاهی پر تمنا مث حس بی پناهی دل من یواش میباره انگاری ابر بهاره ولی اون خبر نداره که خزون من بهاره گل من همسفرم باش تو بمون بال و پرم باش گل من همسفرم باش تو بمون بال و پرم باش . . .


 

نوشته شده توسط نرگس در شنبه 23 تیر1386 ساعت 6:45 موضوع | لینک ثابت


دوست دارم

این جمله منه دوست دارم خیلی زیاد


 

نوشته شده توسط نرگس در شنبه 23 تیر1386 ساعت 6:38 موضوع | لینک ثابت


من می خوام وبلاگ خودمو ببینم ولی همش می زنه کن نات فایل


 

نوشته شده توسط نرگس در شنبه 23 تیر1386 ساعت 6:6 موضوع | لینک ثابت


اگه نظر ندی بچه بدی هستی

سلام

اگه می شه نظر خودتونو در مورد عشق و دوست داشتن برام بنویسین می خوام بذارم اینجا.

ولی خدایشش حرف دلتونو بنویسینا


 

نوشته شده توسط نرگس در شنبه 23 تیر1386 ساعت 5:50 موضوع | لینک ثابت


اعتماد

آنکه اعتماد مي‌کند... مهم نيست که به چه چيزي اعتماد مي‌کند، همين

اعتماد حاکي از معصوميت اوست. حتي اگر بدليل اعتماد، فريب بخورد، مهم

نيست، چون ارزش اعتماد بسيار فراتر از چنين فريبي است. مي‌تواني همه

چيز را از او بگيري، ولي اعتماد را هرگز . اوشو

             

                          

                                       

                                                    

                                                                   

                                                                                  

                                                                                                


 

نوشته شده توسط نرگس در شنبه 23 تیر1386 ساعت 5:47 موضوع | لینک ثابت


من آخرش هم تشنه مي ميرم.

گاهي اوقات هواي دلم بهاري و زيباست، پر از شادي و خوشي ،پر از عشق و محبت و صفا اما

 

چه كوتاه و زود گذر و گاهي هوايش ابري و باراني است،مانند شب سياه و تاريك، مانند غم كه

 

گر تركم كند تنها ترينم و چه بلند چو شبهاي زمستان...

 

دلم مي خواهد از درون فرياد بزنم وبه همه بگويم دردي دارم كه خود نيز چاره ي آن را نمي

 

دانم.

 

دلم مي خواهد از ته دل اشك بريزم و يك دل سير گريه كنم تا شايد كمي خالي شوم اما ...

 

مي دوني اين روزا تيغ سرزنش رو هر چي توي گلوي آرزوهام  فرو مي برم نمي بره.

 

يه حسي به من مي گه من آخرش هم تشنه مي ميرم.                

 

من تصور مي كنم اولين دروغ نا خواسته دنيا را كتابهاي فارسي كلاس اول به ما گفته اند.نمي

 

دونم تو يادت است يا نه؟ نوشته بود : آن مرد در باران آمد؟اين كجايش درست است؟خودت

 

قضاوت كن اولا آنروز با

 

ران نمي آمد بعد اينكه آن بيچاره اي كه در هواي صاف نتوانست مانع رفتنت شود من بودم نه تو.

 

راستي در آن زمان آنها هيچ وقت توي املاهاي هفت سالگي سفر را يادمان ندادند شايد مي

 

دونستن بعضي واژه ها مثل درد كشيدني است نه نوشتني.


 

نوشته شده توسط نرگس در شنبه 23 تیر1386 ساعت 5:42 موضوع | لینک ثابت


گذشته ولی شما به خوبیه خودتون ببخشید

می دونم یه روز گذشته ولی خوب مامانا و خانوما اینقدر مهربونن که می بخشن

روز زن و روز مادر رو به تموم مامانای گل و تومو دختر خانومای خوب دنیا تبریک می گم .

 


 

نوشته شده توسط نرگس در جمعه 15 تیر1386 ساعت 9:14 موضوع | لینک ثابت


اون کسیه که...

سلام

یکی پرسیده سارا جون کیه؟

سارا کسیه که همه چیو در مورد من می دونه

یکی که خیلی دوسش دارم . یه دوست که واقعا منو از تنهایی در آورد. اگه اون توی زندگیه من نبود

معلوم نبود که الان منم بودم یا نبودم


 

نوشته شده توسط نرگس در جمعه 15 تیر1386 ساعت 9:11 موضوع | لینک ثابت


درک می کنی مگه نه؟

دوست دارم خودمو حلق آویز کنم یا اینکه چند تا بسته قرص رو حل کنم تو یه لیوان آب خنک یا اینکه با یه

تیغ دستای خودمو نوازش کنم. می دونین اون موقع چه حالی می ده. اون موقع اس که آخر عشق و

حاله . اون موقع اس که پایان تموم بدبختیاس.

دلم می خواد قبل از این کارا دو نفرو ببینم.

فکر بد نکنین قضیه عشق و عاشقی نیست شاید فقط یه نفر از شماها که اینو بخونه بفهمه اونم سارا جونمه.

سارا اگه خوندی بدون دوست دارم ولی می دونم درک می کنی مگه نه؟

 


 

نوشته شده توسط نرگس در دوشنبه 11 تیر1386 ساعت 7:16 موضوع | لینک ثابت


بچه ها یه چیزی بگم؟

خیلی تنهام

یعنی تنها موندم

دلمم خیلی گرفته اس. مثلا دیروز تولدم بود ولی........................


 

نوشته شده توسط نرگس در دوشنبه 11 تیر1386 ساعت 7:9 موضوع | لینک ثابت


می دونین من تنها هدیه ای که می خواستم از خدا می خواستم ولی خوب همه

بهم هدیه دادن جز جز اون هدیه ای که می خواستم از خدا بگیرم.

چه هدیه ای ؟

من فقط از خدا می خواستم دیشب یه خوابیو ببینم ولی....

یعنی به نظر شما یه خواب خیلی زیاده.

به خاطر همینم امروز بد حالم گرفته اس.


 

نوشته شده توسط نرگس در دوشنبه 11 تیر1386 ساعت 6:14 موضوع | لینک ثابت


تولدم مبارک

سلام

دیروز تولدم بود ولی وقت نداشتم بیام

می بینین تو رو خدا هر کی تابسونا بیشتر وقت داره اما من....

به هر حال

تولدم مبارک 


 

نوشته شده توسط نرگس در دوشنبه 11 تیر1386 ساعت 6:3 موضوع | لینک ثابت


نمی خوام

آخ جون باز شد ولی سارا جونم نیستش

نمی خوام


 

نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه 6 تیر1386 ساعت 8:40 موضوع | لینک ثابت


دعا کنین (یاهووووووووووووووووووووووووووووووووو)

وای نمی دونم چرا این یاهوووووووووووووووووووو گیر داده آی دی منو باز نمی کنه

الان سارا جونم آنه و منتظر منه

دعا کنین زودتر باز شه


 

نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه 6 تیر1386 ساعت 8:35 موضوع | لینک ثابت


پرسیده بودین من اهل کجام؟

من شیرازیم عزیزم


 

نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه 6 تیر1386 ساعت 8:20 موضوع | لینک ثابت


تو رو باید می شناختم

برای آخرین بار صلیبی را هدیه کردم و آن را بر بالای قلبش آویختم

او خندید و گفت: این چه هدیه ایست من دگر تو را دوست ندارم

من با تایید جواب دادم:بالای هر قبری صلیبی می آویزند و قلب تو نیز از این پس گورستان عشق من است.

*****************************************************************************************************************************************************************************************

تو رو باید می شناختم

که هزار تا چهره داشتی

روی احساس دل من

داشتی قیمت می گذاشتی

************************************************************************************************************************************************

بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد

دید یارش داره می میره موندشو صرف نظر کرد

*********************************************************************************************************************************************************************************************

سیب سرخی را به من بخشید و رفت

ساقه سبز دلم را چید و رفت

عاشقی های مرا باور نکرد

عاقبت به عشق من خندید و رفت

اشک در چشمان سردم حلقه زد

بی مروت گریه ام را دید و رفت

چشم از من کند و دل از من برید

حال بیمار مرا فهمید و رفت


 

نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه 6 تیر1386 ساعت 8:4 موضوع | لینک ثابت


اینم از کنکور

تو فکر بودم ....فکر کنکور... در اعماق تهم . نه در ته اعماقم فرو رفته بودم که یهو یه صدای باس باس اومد و بعدشم ایجوری ادامه یافت: ((مرا ببوس، مرا ببوس، برای اولین بار)) صدا از خونه بغلی که یه پسر دانشجو اونجا زندگی می کرد. با خوشحالی آماده شدم که زنگ در خونشو بزنم که یهو صدا عوض شد و گفت: ((برو دیگه تو رو نمی خوام، دیگه نمی خوام ...))

با ناراحتی اومد طرف خونه خودم، ناگهان زانتیایی که اونم صداش تا هفت تا کوچه اونور تر می رفت از کنارم رد شد و صدا اومد که ((قرارمون یادت نره ، دیر نکنی منتظرم...)) یادم افتاد که با دکتر روانشناسم قرار دارم آخه به علت یه خورده دیوونگی به علت کنکور تحت درمان بودم، کی می خواد و دوست داره دیوونه باشه آخه؟ سریع بع طرف مطب دکتر رفتم. توی راه یه پسر بچه ژیگول که یه ام پی تری تو گوشش بود داشت زمزمه می کرد که: ((دیوونه .. دیوونه... چی چی چی چیا حافظا... دیوونه شو مثل ما)) این طور شد که از دکتر رفتن هم منصرف شدم. اومدم خونه اون روز رو هم گذروندم، فرداش پیش خودم گفتم از امروز زندگی با طراوتی رو شروع می کنم و دوستای جدیدی پیدا می کنم که باز از خونه بغلی صدایی اومد:((غریبه آی غریبه ...که این دنیا پر از رنج و فریبه...چی چی چی یا حافظا))

هیچی ... تصمیم به خود کشی گرفتم که یهو باز زانتیای دیروزی رد شد این بار صدا اومد((قسمت تو همین بوده که بر سرت گذشته نکن گلایه از... حافظا .. این کار سرنوشته))

پیش خودم گفتم مگه می شه گذشته و این همه رنج رو فراموش کنم که صدای که از خونه بغلی می اومد عوض شد:((نخور غم گذشته گذشته ها گذشته هرگز به غصه خوردن گذشته بر نگشته)) این رو شنیدم یه کم آروم شدم تصمیم گرفتم گذشته ها رو دور بریزم و به یه کشور دیگه برم و اونجا زندگی کنم یه زندگی جدید که یه دختر کوچولو که داشت لی لی بازی می کرد با خودش گفت: ((چپ چپ چپ چپ راست راست راست ایران ایران وطن ماست))

وای اصلا هیچ کاری به ما نیومده ...... آخ جون یه صدای دیگه اما ... اما این یکی صدای آهنگ نداره می گه :

اوهووووووووووو...........بلند شو دیگه مرتیکه ..............ساعت 8 شد از کنکور جا موندی

 

امیدوارم تموم اونایی که زحمت کشیدن و واقعا می خوان که کنکور قبول شن موفق و سر بلند باشن


 

نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه 6 تیر1386 ساعت 8:3 موضوع | لینک ثابت


روحش شاد و یادش گرامی

خداییش نمی دونم چی بنویسم فقط می تونم بگم حالا خودش نیست یادش در بین ما هست

روحش شاد و یادش گرامی

مهستی عزیز دوستت داریم

به همتون تسلیت می گم


 

نوشته شده توسط نرگس در دوشنبه 4 تیر1386 ساعت 22:24 موضوع | لینک ثابت


سلام

چطورین؟

مرسی،ممنون از اونایی که اومدن و نظر دادن و دسشون درد نکنه اونایی که اومدن و نظر ندادن


 

نوشته شده توسط نرگس در دوشنبه 4 تیر1386 ساعت 14:8 موضوع | لینک ثابت


هرگز از عشقت دم نزن که عشق آن است که نا گفته بماند. نسیم هم در سکوت پا می کشد.(ویلیام)


 

نوشته شده توسط نرگس در دوشنبه 4 تیر1386 ساعت 13:16 موضوع | لینک ثابت


اگر خیانتی در کار نباشد

نمی دانم چرا اینها را برای تو نوشتم شاید دلتنگی های چند ماهه ام ته نشین شده اند و کار دست سپیدی کاغذهای این نامه داده اند، اما به هر حال دوست داشتم، دلم می خواست به دوستت دارم هایمان برگردیم. یک تکه مه شیری غرور دارد روزگار سپید آروزهایمان را سیاه می کند. جز عشق به چه چیزی می شود نازید در عصری که گران ترین کالای عالم، دل است.

اگر خیانتی در کار نباشد کم کم باید پروندهی آن نامه را هم بست و تنها آن را به عنوان سندی یادگاری در صندوقچه اسناد یک عشق چندین ماهه پنهان کرد.

تو را جان آن کسی که دوستش می داری یک ساعت از طلایی ترین لحظه هایت را برای تحلیل این ته نشین شده های ساحلی کنار بگذار.

مریم حیدرزاده


 

نوشته شده توسط نرگس در دوشنبه 4 تیر1386 ساعت 13:7 موضوع | لینک ثابت


قرار نبود

سلام

اما تنها به قسمت نیمه ابری نا خودآگاه بی قراریت. اگر هنوز...

امان از نقطه چین هایی که غوغا می کنند.

قرار نبود آن وقت های تو به این زودیها جایشان را عوض کنند. راستی خوبی؟

قرار بود همه تا آخر توی آسمون خودشون با ستاره های خودشون بازی کنند.

قرار نبود اگر کسی خیالش از وفاداری دیگری راحت شد، گنجشک های بی پناه حس او را با تیر و کمان عادت نشانه بگیرد.

قرار نبود عشق هم مثل گیلاس و بوسه و عیدی اولش قشنگ باشه.

قرار نبود کسی سختش باشه بگه دوستت دارم

قرار نبود کسی به هوای شکستن دل دیگری بماند. قرار بود هر کس به هوای شکستن دل خودش بماند، (به کدام هوا تا به حال مانده ای؟)

قرار نبود بین عشق وقفه بیافتد.

قرار نبود عاشقی یک قرن در میان، پشت تبرک چند خاطره مخمل گذشته تکرار شود.

قرار نبود کسی دیر کند، تاخیر کند.

قرار نبود دیوانه ای برای شکستن دیوانگی طلب زنجیر کند.

قرار نبود عشق کسی را از دیگری سیر کند.

قرار نبود ماشین زمان طفل بی گناه دامان دو عاشق معصوم را زیر کند.

قرار نبود کسی جز خودمان روی دلهایمان ناثیر کند.

قرار نبود انتخابمان مابین آسمان فردا و تردید زمین گیر کند.

قرار نبود هر کس برای ستاره خودش لباس گرم بخرد.

قرار نبود هر کس سرش گرم شد، دلش را هم سرگرم کند.

غافل از آنکه دیگری با سردی او و گرمی او با گرمای دیگری از هر چه گرمی است دلسرد می شود.

قرار نبود هر قرار نیست باشد.

قرار نبود قراری باشد که قرار نیست.

قرار بود با هم بر سر هر چه قرار است قرار بگذاریم.

قرار تنها بر بی قراری بود برای برقراری، چرا که با، با هم نبودن بر سر قرار و به دست آوردن قرار پرواز بی قراری برابر با به هم ریختن همه قرارهاست و قرار بی قراری اگر به هم ریخت هیچ ساعتی برای تداعی هیچ قراری از جایش تکان نخواهد خورد.

قرار به آن بود که بمانیم.

مریم حیدرزاده


 

نوشته شده توسط نرگس در دوشنبه 4 تیر1386 ساعت 13:0 موضوع | لینک ثابت


اینم از من دیوونه

سلام

رفتم یه جایی جاتون خالی خوش گذشت

ولی حیف چون سارا جونم نبود خیلی هم خوش نگذشت

ولی کلی برا همه مخصوصا سارا جونم دعا کردما

آخه رفتم امازاده

خلاصه اینکه یه جورایی حالمم گرفته شد ولی خب کلا بد نبود.

نمی دونم چرا گاهی اوقات اینقد اعصابم می ریزه بهم و یه جورایی خودمم از خودم بدم میاد وجود یکی مثل سارا شاید شاید که نه حتما برام ضروریه ولی ...

بی خیالش بابا

اینم از من دیوونه


 

نوشته شده توسط نرگس در شنبه 2 تیر1386 ساعت 20:30 موضوع | لینک ثابت


اي کاش

اي کاش به دل کسي پا نمي ذاشتيم و کسي به دلمون پا نمي ذاشت ... اي کاش

اگه کسي به دلمون پا گذاشت ديگه دلمون و تنها نمي ذاشت ... اي کاش اگه يه روز

دلمون رو تنها گذاشت رد پاشو روي دلمون جا نمي ذاشت


 

نوشته شده توسط نرگس در شنبه 2 تیر1386 ساعت 13:28 موضوع | لینک ثابت


سرنوشت

سرنوشت ننوشت گر نوشت بد نوشت

اما باور کن سرنوشت را نمی توان از سر نوشت


 

نوشته شده توسط نرگس در شنبه 2 تیر1386 ساعت 13:21 موضوع | لینک ثابت


خسته شدم

من دیگه خسته شدم بسکه چشام بارونیه

  پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه


   من دیگه بسه برام تحمل اینهمه غم

    بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم


    وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی

     واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی


       نمی خوام چوب حراجی به قلبم بزنم

      نمی خوام گناه بی عشقی بیوفته گردنم


      نمی خوام در بدر پیچ و خم اینجاده شم

       واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم


       یا یه موجود کم و خالیه پر افاده شم

        وایسا دنیا وایسا دنیا من میخوام پیاده شم


         قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین

         آره دنیا ما نخواستیم دلو با خودت نبین


 

نوشته شده توسط نرگس در شنبه 2 تیر1386 ساعت 9:27 موضوع | لینک ثابت


ما نخواستیم دل و با خودت نبین

ای دنیا هرچی که داری و نداری چه خوب و چه بد ارزونیه خودت فقط .......

وایسا دنیا من می خوام پیاده شم


 

نوشته شده توسط نرگس در شنبه 2 تیر1386 ساعت 0:17 موضوع | لینک ثابت


برام دعا کنین

دلم گرفته دوس دارم داد بزنم بگم چرا؟

کاش یکی بود به چراها جواب بده.

وقتی کوچیک بودم خودمو با دلیلای این و اون راضی می کردم ُ به خاطر خوش خیالی های بچگونه و به خاطر اینکه فکر می کردم همه مثل خودم و تموم بچه های دیگه صادقن اما حالا چی؟

حالا که فهمیدم اینجوری نیست به خاطر چی حرفای بقیه رو باید گوش کنم.

نمی دونم چرا اینارو اینجا نوشتم ولی برا همتون آرزو می کنم هیچ وقت مشکلی براتون پیش نیاد و سرگردون نشین.

واقعا حیف که بزرگ شدیم کاش تو همون بچگی می موندیم و هر چند.................................

 

برام دعا کنین


 

نوشته شده توسط نرگس در شنبه 2 تیر1386 ساعت 0:0 موضوع | لینک ثابت